من و 110 همین الان یهویی :|

در راستای این پست که جمعی از دوستان جویا شده بودند که یا پرتقال! اصلا تو را با 110 چه کار؟ خدمتتان عارضم که:

شب بود.

ساعت 9 بود.

زمستان بود.

خلوت بود.

سرد بود.

پرتقال در ایستگاه اتوبوس بود.

دو غولِ دو پا و دو دست هم بودند.

مزاحم بودند.

حرف های زشت میزدند.

داشتند سکته ام میدادند.

نزدیک میشدند.

و چه چیزی در آن موقعیت در دسترس تر از زنگ زدن به 110؟

112 را گرفت.

من ادایِ صحبت با پلیس را درآوردم.

فرار کردند.

تا 10 دقیقه بعدش هنوز داشتم میلرزیدم.

از سرما یا ترس، نمیدانم.


۰ ۸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره!
انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر میرود؛
من هم رفتم :)
#سهراب_سپهری
عرفـــ ـــان بلاگ بیان