منو ببخش ولی دوباره گریه کردم...

باید گریست. به اندازه تمام روز هایی که قوی بوده ایم. باید گریست. آن هم به اندازه خیس کردنِ 16 تا دستمالِ کاغذی. باید دیوانه بود و با عشق دستمال ها را قلب کرد. باید عکس گرفت. ادیت کرد و گذاشت وبلاگ!


+ قرار بود خیلی فلسفی باشه، نمیدونم چرا اینطوری شد :|


∞ مادرم 60 دقیقه صحبت کرد و من شصت دقیقه گریه کردم.

∞ 28·09·95 ,, #لبخندانه

∞ اوضاع بهتر شده، ولی رویِ رِوال نیافتاده...


- عنوان ,, آهنگِ "پس چرا گریه کردم؟" از اشوان



۱۸ ۴
نَـــنِــه قَمَـــــر
۰۳ دی ۱۷:۲۶
مطمئنی تف نزدی؟ -__-

پرتقال:

همش گریه اس ننه :)))
کمی هم فین فین :دی
💖 miss fatemeh 💖
۰۳ دی ۱۷:۲۷
من نفهمیدم.الان خوشحالی یا ناراحت؟

پرتقال:

الان کاملا خوشحالم :)
تاریخش مال 5 روز پیشه دخترم :)
سِناتور تِد
۰۳ دی ۱۷:۲۷
دلیل گریه گفتن نداشت؟
میگفتی بهتر بودا! هرچند ک اختیار داری و اینا :)
امیدوارم حال همه خوب باشه!

پرتقال:

بلاتکلیفی در موارد متعددی از مسیر های پیش روی زندگی و جاده های مغزی!
ببین میخواستم بگم، 3 صفحه آچار باید میخوندی چون دقیقا در 3 صفحه آچار برا مامان جانم نوشتم و دادم خوند :)))
منم امیدوارم :)
مه‍ شید
۰۳ دی ۱۷:۳۲
گریه چیز خوبیه ولی معمولا نباید موقعش چیزی نوشت :)))) مصنوعی درمیاد بجای فلسفی

پرتقال:

یه ساعتش توصیه نمیشه ولی تا دو روز چشمام خشک بود :/
آره راست میگی :دی
امیر بهزادپور
۰۳ دی ۱۷:۳۹
امیدوارم همیشه خوشحال باشی مثل الان...

پرتقال:

تو هم همینطور امیر :))
متـ ـین
۰۳ دی ۱۷:۴۶
جمله اول بیش از حد درسته! روز هایی که قوی بوده ایم :(
+ غصه نخور، فلسفی شد :)
++ مادرت 60 دقیقه مگه چی می گفت؟ :|
+++ گریه نکن، درست میشه! خیلی دوست داشتم اینو می گفتم ولی نمیتونم :/

پرتقال:

اصن کل حالِ زندگی به اینه که قوی باشی بعد یهو یه جایی بترکی دیگه و بشینی زار زار گریه کنی :/
+ شد؟:دی نشدا:دی
++ سعی میکرد آرومم کنه :)
+++ گفتی که حالا :دی
💖 miss fatemeh 💖
۰۳ دی ۱۷:۵۱
خب خداروشکر ^__^
خوشحالم از خوشحالیت آجی نارنجی خودم :))))

پرتقال:

فدای تو :)))
Niloufar .V
۰۳ دی ۱۷:۵۳
خیلی خوبه آدم گریه کنه 
خیلی خوبه آدم جلو اشکش رو ‌نگیره خیییلی 
:)

پرتقال:

چشمو اول گذاشتن واسه گریه بعد دیدن @_@ والا :/
بذار بریزه بشوره ببره غم ها رو
جلوشو نگیر :))
ابو اسفنج بلاگفانی
۰۳ دی ۱۸:۱۰
بابا یه کنکور این حرفا رو نداره ها!

پرتقال:

تقریبا 3 چهارمش راجب کنکور نبود ;)
سِناتور تِد
۰۳ دی ۱۸:۲۱
نکنه بخاطر همون قضیه س؟ ;))))

پرتقال:

مگه دستم بهت برسه :///
خدایا منو نجات بده :/
چه نیششم وازه:/
نی لو
۰۳ دی ۱۸:۳۸
دایما یکسان نماند...
درست میشه :)
گریه خوبه، تا یه هفته آرومی :دی

پرتقال:

غم نخوریم :)))
درسته بابا :))
بیشتر حتی :)
متـ ـین
۰۳ دی ۱۹:۲۵
فاز زندگی اینه نه حالش :/
+ برا من که شد :)
++ الآن آروم شدی؟ حالا باید بهت بگیم پرتقال آروم؟
+++ عه! نمیخواستم بگم از دهنم در رفت :/

پرتقال:

آره بابا آرومم :)
عَخِیییی:دی
sina S.M
۰۳ دی ۱۹:۵۲
آقا دروغ میگه سه صفه آچار نبود !!! 😂😂😂 آپنج بود !! به جان همین نقطه اخر این جمله قسم 

پرتقال:

سینا :دییییی
خودم یادم نبود اصن :/
با یه برگه یِ دیگه قاطی کردم :دی
جمله آخرت که نقطه نداره:/
sina S.M
۰۳ دی ۱۹:۵۸
قضیه اون برگه رو اینجا نگو #__# 

پرتقال:

اصلاح کردم :پی
چیزی مشخص نبود خدایی ها:دی
sina S.M
۰۳ دی ۲۰:۱۳
بله چیز مشخصی نبود ... از بس همه چی مشخص شده تو این مدت که دیگه چیزی باقی نمیمونه 😂 ( پرتقال در حال بی اعصابی )

پرتقال:

الان خودمو پرت میکنم به سمتت بخورم تو چشمت که وقتی بی اعصابم هی شکلک خنده نزاری :/
#پرتقال_گلوله
👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
۰۳ دی ۲۲:۳۷
ولی چ عکس ِهنری
شده ها :دی
+یکم بیشتر از 16تا
دستمال کاغذی...

پرتقال:

به روز افکت هنری شده :دی
+ 16 تاسا @_@ یا منظورتو نفهمیدم؟@_@
میس تیچر
۰۴ دی ۱۸:۳۸
ببین رنگ تم اینجارو  عوض کن چشمم میسوزه از بس سفیده نمیتونم بخونم:((

پرتقال:

هر رنگ دیگه ای بزارم زشت میشه :(
به نارنجی نمیاد..
مشکی هم نمیخوام بزارم
حالا عادت میکنی :دی
علیـ‌ تَرین :)
۰۶ دی ۱۲:۴۷
ایشش!
توی دستمال ها فقط گریه‌ـست دیگه ؟! یا چی ؟!؟! :دی

پرتقال:

 حتما باید موشکافی کنم برات؟:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره!
انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر میرود؛
من هم رفتم :)
#سهراب_سپهری
عرفـــ ـــان بلاگ بیان