تاجنونفاصلهاینیستازاینجاکهمنم

کنکور

هزار و صد و ده

1110

رتبم خوشگله :)))

هنر!

هیچی معلوم نیست که عکاسی میارم یا نه.

خیلی دعا کنید که آزمون عملیم رو خوب بدم.

دوست دارتون: پرتقال :)

میخرم سالِ دیگه واست النگوی طِلا

من دورادور در تلاشم واسه حضور در عرصه بیان :))

امیدوارم لذت ببرین. ❤




اینااااهااااش

فرمودند که پست پسا کنکوریت کو؟ تو عنوان جوابشونو دادم :)) همین پیش پای شما در جواب احوال پرسی شان گفتم روبراه تر از همیشه! به دو دلیل. یک اینکه روبراهی باید در دل انسان باشد نه در ظاهرش. دو اینکه آدم با یکم درگیری و سرشلوغی که خسته فکری و جسمی اش میکند که نباید از روبراهی خارج شود! شما همیشه بگویید عالی. اصلا تلقینش هم معجزه میکند :) از آخر بیام به اول یا از اول به آخر؟ بذارید همینطوری هردنبیل(مثل انباری که نون اش میم خوانده میشود دیگر؟) برم جلو. صبح برفتم بر در شمس العماره، نه چیز! ها. رفتم مدرسمون که دست به گرفتن کارنامه درخشان بزنم :)) و حدس میزنید با چه مواجه شدم؟ فیزیک مردود، شیمی مردود، زیست مردود، زمین مردود، ریاضی مردود. البته دور از انتظار نبود. لابد میپرسید چرا؟ خب چون نخونده بودم! لابد میپرسید چرا؟ خب چون داشتم چیزای دیگه میخوندم. لابد میپرسید مثلا چی؟ اینجا باید بگویم کتاب های هنر :))) عرضم به خدمتتان که در روزی روزگاری نه چندان دور، همین چند ماه پیش، مادر پریشان حال سمت دختر که بنده باشم آمد و گفت: یا همااا! جانم را به لب رسانده ای! چرا درس نمیخوانی دخترک؟ دخترک چونان بغضش ترکید که بیا و ببین. که آه و فغان من این درس ها را ندوست و من هنر دوست. من عکاس خواه شد. (از شدت نمک پراکنی فراوان میمیرد.) مادر چشمان گرد کرده، دو دستش را بر روی زانوانش کوفته و با سخنانش مشت محکمی بر دهان بنده زدند. :دی اما دخترک کوتاه نیامد. رفت با پس اندازش کتب هنری تهیه نمود و نشست به خواندن. اما از آنجایی که دخترک کلا بیشعور بود (وی تاکید زیادی هم داشت که به خودتون توهین نکنین ولی اینجا نیاز بود. :|) و زیاد نمیخواند. مادر باز هی حرص میخورد. پدر از ماجرا بی خبر بود. مادر میگفت به پدرت چه گویم؟ دق میکند بنده خدا تو که اینها را هم درست و حسابی نمیخوانی! دخترک بینوا ساکت در افکار خویش غوطه ور بود. گذشت و گذشت تا روز کنکور. شاید باورتان نشود کنکور را هم دادیم و گذشت. حال آنکه اواسط مرداد کنکور عملیست و دختر قصه ما دارد کتاب متاب راجع به عکاسی میخواند و زین رو اگر کمکی میتوانید در زمینه دوربین یا عکاسی بکنید چشمانش را ستاره باران خواهید کرد. دیگر برایتان بگویم که شهریور هم که باید برویم امتحانات رد شده را بدهیم. هر چند پدر حرص فراوان میخورد و دخترک شرمنده است... در به در دنبال دوربین و ورکشاپ عکاسی می باشیم. (بماند که پدر جان سر لج افتاده میگویند تا قبول نشوی دوربین بی دوربین. فعلا واسه کارگاه سی ام (پوسترش)(نمیاید شما؟ بیاین ببینیمتون :دی) از سمیرایم دوربینش را قرض گرفتم. :* (قلب قلب) تا ببینیم چه میشود.) دنبال آموزشگاه رانندگی میباشیم. (برنامه های زیادی در سر داریم که منتظریم به قول مادر این ها را بزاییم تا به بعدی برسد.) حال از این سو و آن سو هم هی مهمانی فلانی. مراسم بیساری. گردهم آیی بهمانی هم نازل میشود و اِلا و بلا دیگر بهانه کنکور نداری پاشو بیا! :| ارغوان این چه رازیست که این بساط ها تمامی ندارد؟ میدانم متن درهمی شد. فکرم که درهم باشد متن هم درهم میشود. شما ببخشید. ولی باید برایتان میگفتم. البته کلی از شرق و غربش فاکتور گرفتم که در حوصله تان بگنجد. در آخر آیا کسی هست که بتواند برای ما یک قالب تک ستونه، منتهی از آن ستون کلفت ها بِطراحییَد؟ از اتاق فرمان اشاره میکنند بنده با واژه پررو آشنایی ندارم. و شاعر هم میفرماید یا پرتقالا! (پ ندارن که) به کجا چنین شتابان خلاصه؟ به جون ماهی تو تنگمون قسم که یادم نیس نظر خصوصیای کودومتونو جواب دادم کودومتونو ندادم. ولی بدانید و آگاه باشید که عزیز هستید. نکته آخر(هی میگم آخر هی تموم نمیشه) اینکه عمیقا خوشحالم و به قول مدیری عمیقا احساس خوشبختی میکنم. هیچ تابستانیم اینقدر هدفمند نبوده :) و این هسته سلول هایم را خندان میکند. مسلما وقتی کارهایتان در زندگی حقیقی زیاد میشود اولویت زندگی مجازی پایین می آید. اما با وجود همه اینها، من زندگی مجازی ام را هم خیلی دوست دارم و نمیگذارم دل مرده شود. کاش بی دریغ بی قضاوت بی توقع همدیگر رو دوست داشته باشیم. اون هم آدمایی که ممکنه کیلومتر ها ازمون دور باشن. حق یارتون :*



کلا بنده رو عفو بفرمایید:))))

میدونم دلتون میخواد کلم رو بکنید و منتظر تایید شدن نظراتتون

منتظر اون پستی که گفتم 17 تیر میذارم

منتظر حرفام هستین

حالا شایدم نباشین و بگین چقدر خودشو تحویل میگیره

ولی بوخودا قسم که من دارم از فرط درگیری پاره پوره میشم :))))

نمیخوامم الان بگم چرا چون متن مفصلی میطلبه و یهویی گفتنش ذوق کمتری داره.

ولی اومدم بگم برید وبلاگ تد. متن های مسابقه رو بخونید. رای بدین :))) (لازم به ذکره متن بنده هم جزو سه متن امروزه *_*)

[و از گوشه سمت چپ تصویر فرار میکند. :))))]

دوستتون دارم

بچه ها زندم

فقط به شدددددددت سرم شلوغه

خیلی جریانات داره

صبر پیشه کنید


پ.ن: واسه اونایی که کنکورو پرسیدن: حس خیلی خنثی ای به ماجرا دارم و همه چی بستگی به نتایج داره :))

در من خسرو ای زندگی میکند.

خسرو عصاقورت داده نیست. دنیا تو نگاهش سخت و پیچیده نیست. خسرو دیوانه است. عاشق هنر و موسیقی. وسط خیابان گیتار میزند. از لحظه های زندگی اش لذت میبرد. میرقصد و آواز میخواند.

کسی منکر اختلال دو قطبی خسرو نیست. منکر داشتن زمینه های ارثی این بیماری نیست. منکر نیاز دنیا به آدم هایی با استعداد ها و مشاغل مختلف. حرف خسرو چیز دیگه ای بود.

تمام حد و حدودی که در زندگی برای خودتان دارید برای من تا وقتی قابل احترام است که باعث آزار من نشود. اشتباه نکنید. اصول و اخلاق انسانی جای خود را دارد. مثلا همه میدانند تجاوز بد است. پس نمیشود گفت من جایی دور از چشم تو به کسی دیگر تجاوز کردم و به تو چه مربوط است اصلا؟!

شما با نگاه به آدم ها دنبال چه چیزی هستید؟ شباهت ها یا تفاوت ها؟ من فکر میکنم اگر حس مثبتی به فردی داشته باشم به دنبال شباهت ها خواهم گشت. به دنبال نقاط اشتراک برای احساس نزدیکی بیشتر. شاید برای همین است که وقتی به تماشای فیلمی مینشینم با شخصیت اصلی داستان همزاد پنداری میکنم، حتی اگر مشترکات بین من و قهرمان داستان چیز های فرعی و کوچکی باشند. حال برای منی که عاشق سینما و بازیگری و دنیای صحنه و دیالوگ است این فرایند تشدید می یابد.

این ها را نوشتم که بگویم به نظرم خوب میشود اگر "برادرم خسرو" را ببینید.


Image result for ‫فیلم سینمایی برادرم خسرو‬‎

همزاد پنداری میکنم، پس هستم! :))

- حق با توعه! غریب شبیه امشب و غریب موجودیه آدمیزاد. گاهی آدم تو جنگ با خودش باید اونقدر پیش بره که یه ویرونه بسازه از وجودش. اونوقت از دل اون ویرونه یه نوری، یه امیدی، یه جرئتی جرقه میزنه. غروب وقتی گفتم جوابم منفیه، خودمو با خاک یکسان کردم. بعد یاد حرفای اون شب افتادم. جلوی کافه نادری. هما؟ بس این این همه ناکامی؟ این همه بدبختی؟ توی دنیایی که دو روز بیشتر نیست، منتظر چی هستیم؟ کودوم معجزه؟ کودوم خوشبختی باد آورده؟ بیا! اینو دوباره به من بده.

-/ مرغ آمین دردآلودیست کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده /-


.: امیدوارم شاهد خبر جذابی از من در روز 17 تیر باشید =)))) حدس هاتون رو پذیرایم :))

یه کتاب بنویس. بذار کنارش...

- صدا جیغ میاد.

- مال کیه؟

- نمیشناسمش.

- از کجاس؟

- ‏صفحه 77، خط 23 ام، کتاب دهم از سمت چپ توی قفسه پایینی.

- ترسیده؟

- نه. فک کنم دلش پره.

- کسیو نداره بغلش کنه؟

- شاید داشته باشه ولی لابد نیستش.

- دیگه چیا ازش میدونی ؟

- دیشب هم خر و پف میکرد. نمیذاشت بخوابم. هر شب یه جوری هستش. دو شب پیش داشت نصفه شب غذا میپخت. بوش کل اتاقو گرفته بود.

- دسپختش خوبه پس.

- تا حالا نیاورده چیزی من بخورم. بهشم گفتما ولی فک کنم دوست نداره منو.

- مگه قهر کرده باهات؟

- از اولشم باهام دوست نبود. حتی اسمشم بهم نگفت.

- خوب پس چی میخواد اونجا؟

- میخواد منو اذیت کنه لابد. ولی من دوسش دارم...

- میخوای باهاش حرف بزنم؟

- چی بگی بهش؟

- ببینم داستانش چیه؟ چرا باهات دوست نمیشه؟

- اگه با تو دوست شد چی؟

- من در دلمو بستم. تو توشی مراقبشی.

- کاش یکم میرفت صفحه های بعدی. شاید خودش یه دوست پیدا میکرد دست از سر من برمیداشت.

- خب ورق بزن!

- ما که نمیتونیم بریم پیشش تو کتاب.

- یه کتاب بنویس بذار کنارش تا با اون دوست شه. 

دلتنگ ترینم.

منو یادتون هست؟ :)

190- بعد میگه بهترین نیست!

بهم گفت: گفتن دردای اینطوری حال آدم رو خوب نمیکنه هیچ وقت. فقط بدترش میکنه. راس میگی. بذار درد بیاد. ازش فرار نکن. آدم باید مثل لیوان آبی که میخوره خیلی راحت نوش جانش کنه. چاره دیگه ای تو زندگی نیست. بعضی روزها دردها تنها چیزی هستن که تو زندگی برامون مونده...  همیشه که همه چیز نارنجی و پرتقالی نیست:) گاهی وقتها باید وسط اون همه سیاهی یه پرتقال دیوونه خودش رو دوباره پیدا کنه:)


پ.ن: دوست داشتم 29 اسفند بهتون عید رو تبریک بگم ولی خب نمیتونم. پس از الان عیدتون پیشاپیش مبارک :) پست بعدی: 15 تیر 96 :)

189- زندگی روی ابرها (دومین پست امروز)

پست قبلی

188- فرهنگسرا نیاوران! / هشت بهمن

واران گفت پست بذار :) دیگه گفتم روشو زمین نندازم:))

نظرات پست 185 رو هم تایید کردم :)


وسط نویس: کمترین کاری که باید توی وبلاگ نویسی رعایت کنید اینه که لااقل دو دور پستاتون رو بخونید که غلط املایی و تایپی نداشته باشه!



دستای هممون یخ زده بود و من داشتم به این فکر میکردم چطوری تو این سرما با دستای سِر شده داره سیمای گیتارو تکون میده؟...


قسمتی که میخونه:


ز روی مهت جانا پرده بر گشا
در آسمان مه را منفعل نما، منفعل نما
به ماه رویت سوگند 
که دل به مهرت پایبند به طره ات جان پیوند
قسم به زند و پازند
به جانم آتش افکند خراب رویت یک چند


[آتش دل-جلال الدین تاج اصفهانی]


187- امروز عقل من ز من، یکبارگی بیزار شد!

15:18 + دارم میرم پشت بوم بارونو ببینم
15:19 - منم میام
15:20 + بیا:)
15:22 - الان رو پشت بوممونم
15:32 + گریه نکنی حالا
15:32 - دیر گفتی
15:35 + دعا زیر بارون بیشتر میگیره آیا؟
15:35 - میگن
15:35 + کاش بگیره
15:36 - چه دعایی کردی؟
15:36 + بماند:)
15:38 - نمیگی بهم؟ میدونی دارم لبه پشت بوم راه میرم؟
15:39 + برای چی دیوانه بیا پایین جان من
15:39 - بذا یه دورم تموم بشه
15:40 + یا خدا خدا رحم کنه
15:40 - حالم بهتر شد
 
 

186- وای از آن دم که بخواهم دهنی باز کنم!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

185- اگر پویایی را از موضوعی دریغ کنید، حاصل مردابی بد بو است.

تک همسری، چند همسری، چه از ناحیه مرد و چه از ناحیه زن، همجنس همسری و کلا انواع و اقسام ازدواج ها با توجه زمان، مکان، عرف، وضعیت ذهنی و روانی فرد (افراد) و مدل های گزینش همسر، آنچه که افراد از ازدواج طلب میکنند بسیار متفاوت و همه قابل احترام و بررسی است. اینکه سیستم فعلی جامعه ما چند همسری را برای مردان تحت شرایط خاص ممکن دانسته برگرفته از دین است و متاسفانه به بخشی از زنان در جامعه ما در ارتباط با این موضوع ظلم میشود.
باید در نظر داشت که چند همسری مردان در اسلام زمانی تایید شد که پیغمبر، که درود بر او باد، با موج عظیمی از ستمگری جامعه عرب بر علیه زنان رو به رو بود. در آن جامعه تقریبا 13 نوع ازدواج عرف بود (کلا وضعیت زنان بسیار نابسامان بوده است و توضیح آن از این مقال خارج است. رجوع شود به کتبی همچون صحیح بخاری، تاریخ ابن اثیر، لسان العرب و ...  . ضمنا کتب معرفی شده هیچکدام چاپ جمهوری اسلامی نیست!!!). پیغمبر با توجه به آیات قران و شرایط جامعه عرب تقریبا 11 نوع را باطل و دو نوع (دائم و متعه) را امضا (تایید) کرد. حقیقتا رسیدگی به امور زنان در نبود NGO ها، بهزیستی، خیریه ها، کمک رسان های مردم نهاد و ... به جز از طریق چند همسری مردان در آن زمان و مکان، امکان پذیر نبوده است. ضمنا طبق مطالعات تاریخی، جمعیت زنان در شبه جزیره عربستان از مردان بیشتر بوده است (به دلایلی همچون جنگ های پی در پی اعراب). پیامبر، که درود بر او باد، بهترین و کم عارضه ترین روش را برای بهبود حداکثری وضع زنان در نظر گرفت. زمانی که همسر از پدر به پسر به ارث میرسید، پیامبر یک هشتم اموال شوهر متوفی را برای همسرش تعیین کرد. زمانی که بعد از پدر، برادر ارشد اختیار دار کامل دختر (حتی بالغ) بود، پیامبر ارث دختر را نصف پسر قرار داد. آنچه توسط اسلام در جامعه عرب تغییر داده شده، نمونه بارز پیشرفت قواعد و روابط اجتماعی ست و بیشتر شبیه یک دگرگونی اساسی است.
آنچه مورد اشکال است طابق النعل بالنعل سیره، سنت و توصیه های صدر اسلام در جامعه کنونی است. اگر پویایی را از موضوعی دریغ کنید، حاصل مردابی بد بو است. اگر فقیه و شارع، شروط موضوعه را در تفقه و تشرع خود دخیل نداند، آنچه که امروز پیش روست اجتناب ناپذیر است.

نویسنده: میم پ (با کسب رضایت از وِی!) (وبلاگ هم ندارد!)

184- همنوع خواری!


ما پرتقال آبدار داریم! خشک هم نیستن! بیخود بد نگید از پرتقالا! 

همین الان هم نوش جانشون کردم!

183- البته اینم یه حرف جالبه! که ما تموم حرفامون حق به جانبه! هه!

 ما از خوبیامون دم زدیم وگرنه، منم به خیلیا کم بدی نکردم!

اما بذار بد و بیراها رو حواله ام کنن! بلکه خالی شن و منو حلالم کنن!

"یاس"


اصن من بداخلاق! من بدون ثبات شخصیت! من تصور خراب کن! من سنگ دل!

آدم وقتی از این پست ها میذاره غالبا چند تا از دنبال کننده هاش کم میشه! اصلا برام مهم نیست ها! فقط میخوام بگم تو دنیای واقعی وقتی اون روی سکه و حال بد آدم ها رو میبینید هم میتونین با یه کیلیک بذارید و برید؟


و کنکور:

عکس به دلیل 6 بار کپی شدن برداشته شد :///

(همه نمره هام بالا 18 بودن کلا اگه مشتاقین بدونین:/)


این نمره های پارسال کسیه که نمره های امسالش این ریختی بوده! | کلیک | کلیک |

انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر میرود؛
من هم رفتم :)

#سهراب_سپهری

اینستا: homapourjam
Designed By Erfan Powered by Bayan